محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

86

آثار عجم ( فارسى )

اين فقير مؤلّف ، وقتى در غزلى گفته‌ام : شعر اختيار ار نبود ، جبر هم البتّه كه نيست * غير دانا گره از اين دو معمّا نگشود پس از آنكه مختصر بيانى از مذهب جبر و اختيار و امر بين الامرين شد ، به خاطر رسيد كه بيانى ديگر در اين مقام بنمائيم تا تبصره « 1 » يى باشد اهل غفلت را . بدان كه اشخاصى كه دعوى اسلام مىكنند ، به حسب مذهب و مشرب ، منقسم مىشوند به چند قسم : قسمى عالمند يعنى زحمت كشيده و رنج برده و تحصيل كرده و كسب معارف نموده‌اند ؛ تا چيزى يافته‌اند كه آن معتقد « 2 » ايشان است . قسمى ديگر فى الجمله زحمت كشيده ، تحصيلكى كرده ، ولى چيزى نفهميده ، مرددّ در امور مذهبيّه مىباشند . قسمى ديگر ، جهّالند و اينها بر چند صنفند : صنفى ، عامى بحث « 3 » بسيط كه ابدا تحصيلى نكرده و درسى نخوانده ؛ بلكه اكتساب انسانيّت و اخلاق هم ننموده‌اند و هيچ ندانند و دربند اينكه چرا نادانند هم نباشند ؛ شغل و عملشان اين است كه چون صبح شود ، از خانه برآيند ؛ دكّان بگشايند و همّت به جلب منافع دنيوى بگمارند ؛ اگر مثلا كسى نزد آنها حديثى بگويد يا شعرى بخواند يا سخن از مطلب عرفانىاى كند ، ابدا گوش ندهند ؛ تمام متوجّه باشند كه كالا « 4 » يشان را مشترى آيد تا كلاهى از سرش بربايند ؛ هنگام غروب به خانه رفته ، غذايى خورده و خوابيده ؛ تا صبح ديگر مانند بهايم « 5 » ، بجز خواب و خور ، لذّتى ندارند و از حظوظ علم و آداب ، بكلّى بىبهره‌اند ؛ كما قال اللّه تعالى : إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا « 6 » ( 24 ) . نهايت مقدّسين اين صنف ، فرايض پنجگانه را به اعتناف « 7 » قيام نمايند .

--> ( 1 ) . اينجا به معنى شناسايى است . ( 2 ) . به صيغهء مفعول ، اعتقاد و يقين شده . ( 3 ) . بحت به فتح اول ، به معنى ساده و خالص و بسيط نيز به همين معنى آمده و به معنى شىء غير مركّب ؛ و اينكه عامى بحت بسيط گويند ، يعنى ساده از علم و بىبهره است . ( 4 ) . به معنى متاع و اسباب است . ( 5 ) . جمع بهيمه است به معنى چهارپايان . ( 6 ) . ان ، نافيه است و انعام جمع نعم است به معنى گوسفند و شتر و غير ذلك ؛ يعنى نيستند آنها مگر چهارپايان ؛ بلكه آنها گمراه‌تر از چهارپايانند در راه راست . ( 7 ) . به معنى كراهت داشتن از چيزى و نداشتن كارى و ناخوش داشتن .